تبليغاتX
خورشید آفرینش
ای نفست یار مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار ما ای نفست یار مدد کار ما کی و کجا وعده دیدار ما
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 16:23  توسط سحر  | 

فاطمه (س) در قيام و قعودش شبيه پيامبر (ص) است... از عايشه نقل شده است كه گفت: كسى را شبيه‏تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) از نظر رفتار و روش فردى در قيام و قعود نديدم.
هنگامى كه فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مى‏شد، پيامبر (ص) پيش پاى او قيام مى‏كرد و او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند و متقابلا هنگامى كه پيامبر (ص) بر فاطمه (س) وارد مى‏شد، فاطمه (س) پيش پاى پدر قيام كرده او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.
چون پيامبر (ص) مريض شد، فاطمه (س) وارد شد و خودش را به روى پدر افكند و او را بوسيد، بعد سرش را بلند كرد، و گريه كرد، دوباره خودش را به روى پدر افكند، بعد سرش را بلند كرد، و خنديد.
گفتم: گمان مى‏كردم كه او (فاطمه (س» داناترين زنان ما است، در حالى كه او هم زنى از زنهاست.
چون پيامبر (ص) وفات يافت به او گفتم:
هنگامى كه خودت را به روى رسول خدا (ص) افكندى، سپس سرت را بلند كردى و خنديدى چه شد؟ چرا خنديدى؟!
فاطمه (ع) فرمود:
من در آن هنگام مانند كسى بودم كه هستى‏اش را از دست داده است. پيامبر (ص) به من خبر داد نزديكترين كس كه به او ملحق شود من هستم، در اين هنگام خنديدم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:51  توسط سحر  | 

يكى از آداب و رسوم زمان پيشين اين بود كه يكديگر را به اسم صدا مى‏كردند، و اين نوع خطاب نسبت به بعضى‏ها خلاف ادب بود، مخصوصاً حضرت رسول اكرم صلوات‏اللَّه و سلامه عليه كه از مقام والا و احترام خاصى برخوردار بود نمى‏بايد مثل ساير افراد مخاطب قرار گيرد.
لذا خداوند متعال در اين رابطه آيه‏اى نازل فرمود كه مسلمين موظف و مكلف شدند آن حضرت را رسول‏اللَّه خطاب كنند.
در اين ميان حضرت فاطمه هم مى‏خواست به اين برنامه عمل كند، رسول اكرم (ص) از او خواست كه به پدر پدر بگويد، حديثى كه مى‏خوانيد در همين رابطه است:
عن الصادق عليه‏السلام قالت فاطمة عليهاالسلام: لما نزلت: «لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا»
(ر) هبت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم آن اقول له: يا ابة فكنت اقول: يا رسول‏اللَّه فاعرض عنى مرة او اثنتين او ثلاثا، ثم اقبل على فقال: يا فاطمة انهالم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا فى نسلك، انت منى و انا منك.
انما نزلت فى اهل الجفاء والغلظة من قريش اصحاب البذخ والكبر، قولى: يا ابة، فانها احيى للقلب و ارضى للرب.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده كه حضرت فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها فرمود: وقتى كه آيه‏ى (لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضا) يعنى پيغمبر را مثل يكديگر صدا نزنيد نازل شد، منهم ترسيدم از اينكه به آن حضرت (اى پدر) بگويم. لذا آن حضرت را يا رسول‏اللَّه مى‏گفتم.
حضرت فرمود: اى فاطمه اين آيه درباره‏ى تو و خانواده‏ات و نسلت نازل نشده، تو از منى و من از تو هستم، بلكه درباره‏ى جفاكاران و درشت‏خويان از قريش و گردنكشان و اهل كبر و غرور نازل شد، شما: اى پدر بگو كه قلبم را زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏نمايد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:50  توسط سحر  | 

حضرت امام صادق عليه‏السلام از طريق پدرش از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مى‏كند كه بعد از خواندن نماز عصر در كنار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نشسته بوديم ناگه پيرمردى وارد شد و عرض كرد: يا رسول‏اللَّه! گرسنه‏ام سيرم كن، عريانم بپوشان، فقيرم كمكم كن.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: برادر عرب! من چيزى در اختيار ندارم كه تو را كمك كنم، ولى تو را به سراغ كسى مى‏فرستم كه خدا و پيامبر را دوست دارد و خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند، او كسى است كه با مال و جان ايثار مى‏كند.(1)
هم‏اكنون برو به سراغ خانه‏ى فاطمه... عرب به همراه بلال به منزل فاطمه عليهاالسلام رفت، (در اين تاريخ منزل او در كنار خانه‏ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود) بعد از سلام و مدح اهل‏بيت وضع خود و ديدار با پيامبر را به اطلاع آن بانو رسانيد. (در اين حديث آمده است كه فاطمه و على عليهم‏السلام مانند خود پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود كه گرسنه بودند و چيزى در اختيار نداشتند، و پيامبر الهى آگاهانه از اين وضع، مرد عرب را به سراغ فاطمه عليهاالسلام فرستاد) حضرت زهرا عليهاالسلام نخست پوستى كه بر روى آن مى‏خوابيدند به عرب داد و گفت جز اين در خانه چيزى نداريم، ولى عرب آن را نگرفت و پس داد. سپس فاطمه عليهاالسلام دست به گردنبند برد كه يادگار و هديه دختر حمزه سيدالشهداء بود، آن را به عرب داد و فرمود: بگير، آن را بفروش مشكل خود را برطرف كن. عرب گردنبند را گرفت و شادمان خانه اميدش را ترك گفت و به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و پس از سخنانى سرانجام عمار ياسر آن را خريد و در عوض بيست دينار و دويست درهم، يك دست لباس و يك رأس مركب داد و اعرابى فقير را خوشحال نمود... عمار گردنبند را به خانه آورد، آن را به عطر معطر ساخت و در برد يمانى گذاشت و تحويل غلامش داد و فرمود: «غلام! اين گردنبند را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تحويل ده، تو را نيز به آن حضرت بخشيدم.»
غلام به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و جريان را به عرض آن بزرگوار رسانيد، رسول خدا نيز فرمود: همين گردنبند را به فاطمه عليهاالسلام برسان و تو را به فاطمه بخشيدم. غلام به در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و پس از عرض ادب و سلام گفت: اى دختر پيامبر اين گردنبند را پدرت مرحمت كرد و مرا به تو بخشيد.
فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد كرد. در اين هنگام غلام خنديد و گفت: چه گردنبند بابركتى؟! گرسنه را سير كرد، عريان را پوشاند، فقيرى را غنى ساخت، برده‏اى را آزاد كرد و خود به صاحب اصليش برگشت. (2)

  (1ـ يؤثر اللَّه على نفسه.
2ـ بحارالانوار، ج 43، ص 56، ح 50- جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 144- عوالم، ج 11، ص 18۴)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:49  توسط سحر  | 

كلينى از ابوبصير از حضرت امام محمدباقر عليه‏السلام روايت مى‏كند كه آن حضرت برخاست و سبدى آورد و در آن بسته‏اى بود آن بسته را گشود نوشته‏اى در آن بود فرمود: اين وصيت جده‏ام حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام است كه صدقات و موقوفات خود را معين و توليت آن را به عهده اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليه‏السلام و اولاد ارشد آنها قرار داده است. موقوفات آن بانو هفت قطعه زمين محصور و محدود بود و در آن قيد شده بود كه اين اراضى كه در تصرف فاطمه است توليت آن را به على بن ابيطالب واگذار مى‏كند و چون على از جهان رفت توليت آن با امام حسن مجتبى و پس از او با امام حسين است و بعد از امام حسين توليت اين اراضى با بزرگترين اولاد ذكور او است از ذريه من و خدا را شاهد مى‏گيرم و مقداد بن اسود و زبير بن عوام را نيز شاهد اين صدقات قرار مى‏دهم كه من (فاطمه دختر رسول خدا) گفتم و على بن ابيطالب به خط خود نگاشت. حضرت زهرا عليهاالسلام قيد كرد كه توليت اين موقوفات و صدقات با اولاد ارشد او و فرزندان ارشد على مرتضى عليه‏السلام باشد يعنى مخصوص نسل سادات است.

  (فاطمه الزهراء سيدة نساءالعالمين/ 448.)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 0:45  توسط سحر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:33  توسط سحر  | 

آن زمان که خدا خلقت دنیا می کرد

فاطمه بود در آنجا و تماشا می کرد

با وجودی که نبی بود و علی بود و خدای

خلقت کون مکان خاطر زهرا می کرد

دختری را که پدر ام ابیها می گفت

زیر لب شکوه ز بی رحمی دنیا می کرد

من ندانم چه به سر آمدنش از ظلم عدو

کز خدا گاه دعا مرگ تمنا می کرد

از فشار در و دیوار ندانم چه کشید

راز ها پرده اش از سینه هویدا می کرد

پهلویش را بشکستند به نا حق که چرا

در بر ظلم طرفداری مولا می کرد

من ندانم که چه رخ داد در آن کوچه که او

رخ نهان از علی عالی اعلی می کرد

از غم فاطمه افتاده گره در کارش

آنکه صدها گره از مشکل ما وا می کرد

                                       (ژولیده نیشابوری)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:33  توسط سحر  | 

اسماء بنت عمیس می گوید حضرت زهرا(س) در روز های آخر غمر به من فرمود:« من از کار مردم مدینه در مورد چگونگی حمل جنازه زنان ناخرسندم. زیرا بدن زنان نمایان است.» گفتم:«من آن هنگام که در حبشه بودم تابوت آنها را دیده ام.» سپس شاخه ی درختی را آوردو و تابوتی همانند تابوت های حبشه درست کردم. حضرت وقتی آن را دید فرمود:«بسیار خوب و عالی است.» (هنگامی که من از دنیا رفتم مرا با آن حمل کنید.)

در ذیل این حدیث آمده است که حضرت زهرا(س) بعد از وفات رسول خدا(ص) هرگز لبخند نزده بود. تنها در این وقت که آن تابوت پوشیده شده را دید از خوشحالی خندید و فرمود:«این تابئت چقدر زیباست که مانع مشخص شدن حجم بدن می شود. »  

                                                                                           (ذخائرالعقبی، ص54 )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:25  توسط سحر  | 

امام جعفر (ع) از پدرانش نقل فرموده است که حضرت علی(ع) فرمود: فرد نابینایی اجازه خواست که به منزل فاطمه (س) وارد شود. آن حضرت به مانند پرده ای خود را از او پوشیده داشت. پیامبر(ص) به او فرمود:«چرا خود را پوشیده داشتی در حالی که نابیناست و تو را نمی بیند؟ » حضرت زهرا(س) عرض کرد:«اگر او مرا نمی بیند، من او را می بینم. او نیز رایحه و عطر را می بوید و شامه اش سالم است. » رسول خدا(ص) فرمود :«گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی.»

                                                                          (بحارالانوار، ج43، ص 91)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:24  توسط سحر  | 

رسول خدا (ص) فرمود : هنگامی که خداوند متعال آدم ابولبشیر را آفرید و از روح خود در او دمید ، آدم به جانب راست عرش نگریست پنج نفر و شبح نوری را در حال رکوع و سجود دید. گفت : « پروردگارا! آیا قبل از من کسی را از خاک وگل آفریدی؟»  فرمود :« نه! ای آدم» گفت : «پس این پنج نفر که به شکل و قیافه ی خودم می بینم کیستند؟» فرمود : «این پنج نفر از فرزندان تو می باشند که اگر آنان نبودند تو را نمی آفریدم. این پنج نفر کسانی هستند که برای آنها پنج اسم از اسامی خودم را جدا ساخته ام اگر آنان نبودند بهشت و دوزخ، عرش و کرسی، آسمان و زمین، ملائکه، انس و جن را نمی آفریدم.من محمودم و این محمد است. من عالی هستم و این علی است. من فاطرم و این فاطمه است. من احسانم و این حسن است و من محسنم و این حسین است.»

                                                                  (فرائد المسمطین، ج، ص 63)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:23  توسط سحر  |